شازده کوچولو همینجوری سلام کرد!
مار گفت: «سلام»
شازده کوچولو پرسید: «رو چه سیّاره‌ای پایین آمده‌ام؟»
مار جواب داد: «رو زمین تو قارهٔ آفریقا»
- «عجب! پس رو زمین دست انسان بهم نمی‌رسد؟»
مار گفت: «اینجا کویر است،تو کویر کسی زندگی نمی‌کند زمین بسیار وسیع است»
شازده کوچولو رو سنگی نشست و به آسمان نگاه کرد،گفت: «به خودم می‌گویم ستاره‌ها واسه این روشنند که هرکسی بتواند یک روز مال خودش را پیدا کند!... اخترک مرا نگاه! درست بالا سرمان است... امّا چقدر دور است.»
مار گفت: «قشنگ است،اینجا آمده‌ای چکار؟»
شازده کوچولو گفت: «با یک گل بگومگویم شده»
مار گفت: «عجب!»
و هردوشان خاموش ماندند؛
دست آخر شازده کوچولو درآمد که: «آدم‏ها کجایند؟ آدم تو کویر یک خورده احساس تنهایی می‌کند»
مار گفت: «پیش آدم‏ها هم احساس تنهایی می‌کنی.»
[Le Petit Prince ]
*
اینترنت راه های نزدیک و دور میکنه؛
و راه های دور و نزدیک!
*
و به قول فروغ :
کسی نمیخواهد باور کند که ؛
باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتـــاب ورم کــــرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام؛
از خاطــرات سبز تهـــــی می شود...
از پشت تریبون پایین آمد و با لبخند زمزمه کرد ؛
این بود اخرین بیل به پای خاک این باغچه
<<راهمان دور و دلمان همین نزدیکیست>>